واژه جو

نقب بردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نقب بردن . [ ن َ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) نقب افکندن . نقب کندن . نقب زدن . رجوع به نقب زدن شود : نقب در دیوار مشرق برد صبح خشت زرین زآن میان آمد برون . خاقانی . من به مدح شاه نقبی برده ام در گنج غیب بردن نقب آشکارا برنتابد بیش ازین . خاقانی .

معنی نقب بردن | واژه جو