نقده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقده . [ ن َ ق َ دِ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه . در ٩٥هزارگزی جنوب ارومیه در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ١١٦٠ تن سکنه دارد. آبش از کدارچای تأمین می شود. محصولش غلات و چغندر و توتون و برنج و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . این قصبه مرکز بخش و دهستان است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نقده . [ ن ُ ق َدْ دِ ](اِخ ) دهی است از دهستان کرزان رود شهرستان تویسرکان، در ٧هزارگزی جنوب غربی تویسرکان، در دامنه ٔ سردسیری واقع است و ٢٨٧ تن سکنه دارد. آبش از قنات تأمین می شود. محصولش غلات و انگور و لبنیات، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
نقده . [ ن َ دَ / دِ ] (اِ) پولک های خرد سپید یا زرد که بر جامه دوختندی یا بر روی چسبانیدندی زینت را. (یادداشت مؤلف ). گل و بوته ای که با نخ مخصوص ابریشمی زری یا نقره ای بر روی پارچه های گرانبها می انداختند. نوعی رشته ٔ فلزی نوارمانند و بسیار باریک از نوع گلابتون وسایر رشته های درخشان و زینتی که در یراق بافی و علاقه بندی و غیره به کار می رود. (از فرهنگ فارسی معین ).