نقدکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقدکن .[ ن َ ک ُ ] (نف مرکب ) نقدکن حال کسی ؛ که نیک و بد حال کسی را می پرسد. رجوع به نقد کردن شود : صراف سخن به لفظ چون زر در رشته چنین کشید گوهر کز نقدکنان حال مجنون پیری سره بود خال مجنون . نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقدکن .[ ن َ ک ُ ] (نف مرکب ) نقدکن حال کسی ؛ که نیک و بد حال کسی را می پرسد. رجوع به نقد کردن شود : صراف سخن به لفظ چون زر در رشته چنین کشید گوهر کز نقدکنان حال مجنون پیری سره بود خال مجنون . نظامی .