نقدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقدی . [ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به وجه نقد. ضد جنسی . معاملتی که پولش نقداً و فی المجلس پرداخته شود. مقابل وعده ای و نسیه . ◄ معامله ای که در آن مقابل تحویل دادن متاع پول نقد بپردازند و دریافت دارند. مقابل پایاپای و تهاتری . ◄ نقدی گماشته ؛ گماشته ٔ خزانه دار. (ناظم الاطباء).
نقدی . [ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مشکین شرقی بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. در ٣٠هزارگزی شمال شرقی مشکین شهر، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ١٤٧٢ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رود سبلان تأمین می شود. و محصولش غلات و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است . این ده شامل دو قسمت است به نام نقدی بالا و نقدی پائین، نقدی بالا ١٣٧١ تن سکنه دارد و فاصله ٔ آن تا قسمت دیگر ٥٠٠ گز است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
نقدی . [ ن ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).