نقش بازمالیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقش بازمالیدن . [ ن َ دَ ] (مص مرکب ) با آوردن خال های مساعد و ورق برنده در قمار از حریف بردن .کنایه از گوشمال دادن . تنبیه و تأدیب کردن . بر حریف یا خصم غالب آمدن و او را درهم کوفتن : نقش این بازبمالید سنانت در حال سر آن بازببرید حسامت ناگاه . اثیر اخسیکتی . کنون نقشم کسی می بازمالد که با او از دو شش چاری نیاید. انوری . دست رد بر پیشانی او نهاد ونقش کعبتین او بازمالید. (سندبادنامه ص ١٦).