واژه‌جو

نقش خواندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نقش خواندن . [ن َ خوا / خا دَ ] (مص مرکب ) در قمار دست حریف را روکردن و از او بردن . ◄ کنایه از پی بردن به وضع خود و آگاه بودن از خویشتن خویش : فانی آن شد که نقش خویش نخواند هرکه این نقش خواند باقی ماند. نظامی . - نقش غلط خواندن ؛ گمراه شدن . اشتباه کردن : گفتی که حافظ این همه رنگ و فسوس چیست نقش غلط مخوان که همان لوح ساده ایم . حافظ (از آنندراج ).

معنی نقش خواندن | واژه‌جو