نقص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقص . [ ن َ ] (ع اِمص، اِ) کمی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). کمی در دین و عقل و جز آن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). منقصت . (ناظم الاطباء). نقصان . عیب . کاستی . کاست . کم داشت . کم بود. مقابل فضل . مقابل کمال . نادرستی . ناتمامی . (یادداشت مؤلف ) : که فضل گل دلیل نقص خار است . ادیب صابر. گر فلکت بنده گشت نقص کمال تو نیست رونق سکبا نرفت گر تره آمد به خوان . خاقانی . تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کنند. خاقانی . با شعر من حدیث معزی فروگذار کاین ره سوی کمال برد آن به سوی نقص . خاقانی . تو نیکوروش باش تا بدسگال به نقص تو گفتن نیارد مجال . سعدی . - نقص آوردن در چیزی ؛ آن راناقص و عیب ناک کردن . از کمال و تمامی آن کاستن : پادشاهی که کمال شرف پادشهیش نقص در سلطنت بهمن و دارا آورد. سلمان (از آنندراج ). - نقص بردن از چیزی ؛ کم وکاستی آن را برطرف کردن . آن را تام وکامل کردن : نقص ذاتی نبرد کثرت جاه از ناقص قطره قطره است چه در جو چه به دریا باشد. واله (از آنندراج ). - نقص بستن بر چیزی ؛ عیبی بر آن نهادن . آن را ناکامل و نادرست و معیوب خواندن : هزار نقص که بر سرو بست لایق بست هزار طعنه که بر ماه کرد درخور کرد. مجد همگر (از آنندراج ). - نقص رسیدن ؛ زیان رسیدن . کم وکاست یافتن . نقصان یافتن . ناقص شدن : گر رسد جنبش کلک تو به من هیچ نقصت نرسد زین حرکات . خاقانی . نقصی به کاسه ٔ زر پرویز کی رسد زآن خرمگس که سایه به سکبا برافکند. خاقانی . نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد حسن از شکستگی شود افزون کلاه را. صائب (از آنندراج ). ◄ زیان و خسران در حظ و بهره . (یادداشت مؤلف ) (از متن اللغة). رجوع به نقصان شود. ◄ (اصطلاح عروض ) عبارت است از اجتماع عمل عَصْب و کف ّ. (از نفایس الفنون ). نقص آن است که از مفاعیلن معصوب نون بیندازی «مفاعیل ُ» بماند به ضم لام . و مفاعیل ُ چون از «مفاعلتن » منشعب باشد آن را منقوص خوانند. و مثال بیت منقوص این است : اگر یار مرا باز نوازد دلم با غم سوداش بسازد. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم ص ٨٢). ◄ (مص ) کم کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١). کم کردن در بهره . (از منتهی الارب ). نقصان در چیزی آوردن . (ازمتن اللغة). ◄ کم شدن . (غیاث اللغات ) (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ). کم شدن از چیزی پس از تمام و کامل شدن آن . (از اقرب الموارد). نقص راه یافتن درچیزی . (از متن اللغة). نقصان . تنقاص . (اقرب الموارد).
نقص . [ ن ُق ْ ق َ ] (ع ص، اِ) ج ِ ناقص . (المنجد). رجوع به ناقص شود.