نقل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقل کردن . [ ن َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نقل کردن از جائی ؛ از آنجا بشدن . (یادداشت مؤلف ). حرکت کردن . عزیمت کردن : باید که بر این ستون رود و زمام کشتی بگیرد تا از ستون نقل کنیم . (گلستان ). عیسی آن را دانست و از آنجا نقل کرد. (ترجمه ٔ دیاتسارون ص ٥٦). - نقل کردن به جائی ؛ بدانجا فرودآمدن : شبانگاه به منزل او نقل کرده بامدادش خلعت داد. (گلستان ). ◄ جابه جا کردن . منتقل کردن . از جائی به جائی بردن : قضا نقل کرد از عراقم به شام خوش آمد در آن خاک پاکم مقام . سعدی . ◄ از جای گردانیدن . تحویل . (یادداشت مؤلف ). ◄ استنساخ . (از منتهی الارب ). ◄ ترجمه کردن . ◄ بیان کردن . (ناظم الاطباء). بازگفتن . حدیث کردن . روایت کردن : حلال است از او نقل کردن خبر که تا خلق باشند از او برحذر. سعدی . مریدی به شیخ این سخن نقل کرد اگر راست پرسی نه از عقل کرد. سعدی . خبر به نقل شنیدیم و مخبرش دیدیم ورای آن که از او نقل می کند ناقل . سعدی . نقل کم خور که می خمار کند نقل کم کن که سر فگار کند. اوحدی . ◄ مردن . درگذشتن . ◄ مرمت کردن و اصلاح نمودن . (ناظم الاطباء).