نمازگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمازگاه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دشت طال از بخش بانه ٔ شهرستان سقز، در ٢١هزارگزی شمال غربی بانه واقع است و ١٢٨ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و توتون و کتیرا و گزنگبین و مازوج، شغل اهالی زراعت و زغال سوزی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
نمازگاه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سامن شهرستان ملایر، در ١٢هزارگزی جنوب شهر ملایر در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و ٥٠٣ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و صیفی، شغل اهالی زراعت و قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
نمازگاه . [ ن َ ] (اِ مرکب ) مسجد. مزگت .مشرق . (صراح ). مصلی . (مهذب الاسماء). هر جائی که در آن نماز خوانند. (ناظم الاطباء). ◄ عیدگاه .(آنندراج ). جائی گشاده که در آن مردم شهری در عید واستسقا به نماز شوند. (یادداشت مؤلف ) : ابوبکر بفرمود تا هیزم بسیار جمع کردند به بقیعالغرقدآنجا که نمازگاه مدینه است . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). امیر رضی اﷲ از نمازگاه شهر راه بتافت با فوجی از غلامان خاص و به کرانه ٔ شهر بگذشت . (تاریخ بیهقی ص ٤٣٦). مشتری اندر نمازگاه مر اورا پیشرو و جبرئیل غاشیه دار است . ناصرخسرو. آن موضع را نمازگاه عید کرد و مسلمانان را بیرون آورد تا نماز عید کردند. (تاریخ بخارا ص ٦٢). آن را نمازگاه عید ساخت و منبر و محراب نیکو فرمود. (تاریخ بخارا ص ٦٢).