نمدزین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمدزین . [ ن َ م َ ] (اِ مرکب ) نمدی که زیر زین بر پشت اسب نهند. (غیاث اللغات ) (ازانجمن آرا) (جهانگیری ). نمدی باشد که بر پشت اسب نهند و زین را بر بالای آن گذارند. (برهان قاطع). تکلتو. (از آنندراج ) (برهان قاطع). آدرم . آدرمه . خوگیر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). یون . (لغتنامه ٔ اسدی ) (صحاح الفرس ). عرق گیر. خوی گیر : و از حدود وی [ وخان ] روی نمدزین و تیر وخی خیزد. (حدود العالم ). چراگاه رخش آمد و جای خواب نمدزین بیفکند در پیش آب . فردوسی . ده وشش هزار استر بارکش به مهد و نمدزین دوصد بار شش . اسدی . آهو خجل ز مرکب رهوارم طاووس زشت پیش نمدزینم . ناصرخسرو. نمدزینم نگردد خشک از خون تبرزینم تبرزین چون بود چون . نظامی . سُم بادپایان ز خون چون عقیق شده تا نمدزین به خون در غریق . نظامی . نگشت در طلب زین مرا نمدزین خشک ز بسکه خواهم هر ساعتی ز هر در زین . کمال اسماعیل . شه این جمله بشنید و چیزی نگفت ببست اسب و سر بر نمدزین بخفت . سعدی . گفت ار به کرم معذور داری روا باشد که اسبم بی جو بود و نمدزین به گرو. (گلستان ). ◄ پارچه ٔ پشمین که به روی زین اندازند (؟). (ناظم الاطباء).