نمس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمس . [ ن َ ] (ع مص ) راز گفتن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). راز گفتن با کسی . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پنهان داشتن راز. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از زوزنی ). پوشیدن راز. (تاج المصادر بیهقی ).
نمس . [ ن َ م َ ] (ع مص ) تباه شدن روغن . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). گنده شدن روغن . (زوزنی ). بادغد شدن روغن . باد کشیدن روغن . تند شدن و تیز شدن روغن . (یادداشت مؤلف ).
نمس . [ ن ِ ] (ع اِ) راسو. (فرهنگ فارسی معین ). قسمی راسو. (ناظم الاطباء). جانورکی است به مصر که اژدر را کشد. (منتهی الارب ). چیزی است که ثعبان را بگزد و بکشد. (السامی ). ایخنومن و آن قسمی راسوست و در مصر بسیار باشد و در نزدقبطیان قدیم حرمتی دینی داشت، چه خزندگان چون مار وجز آن را برمی انداخت . (یادداشت مؤلف ). ج، نُموس .