نمنم
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(نَ. نَ) (اِمر.) ریزریز، آهسته آهسته.
(نَ نَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نقش کردن. ۲- زینت دادن. ۳- (اِ.) در فارسی منجوقهای ریزریز که به وسیله آنها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین میکردند.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(نَ. نَ) (اِمر.) ریزریز، آهسته آهسته.
(نَ نَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) نقش کردن. ۲- زینت دادن. ۳- (اِ.) در فارسی منجوقهای ریزریز که به وسیله آنها قاب قرآن و سرمه دان و جای مهر نماز و غیره را تزیین میکردند.