واژه جو

نمودار کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نمودار کردن . [ ن ُ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ظاهر کردن . پدید آوردن . آشکار کردن : من آن صورتگرم کز نقش پرگار ز خسرو کردم این صورت نمودار. نظامی . از این قصیده نمودار ساحری کن از آنک بقای نام تو است این قصیده ٔ غرا. خاقانی .

معنی نمودار کردن | واژه جو