نمودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
نمایاندن، نشانه بودن از چیزی، منعکس کردن، نشان دادن، ارائه کردن، دلالت داشتن، نشانگر بودن، بیانگر بودن نمایش دادن، ترسیم کردن، طرح کشیدن، طرحریزی کردن، خطوط کلی چیزیرا کشیدن، کشیدن، نقاشی کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
نمایاندن، نشانه بودن از چیزی، منعکس کردن، نشان دادن، ارائه کردن، دلالت داشتن، نشانگر بودن، بیانگر بودن نمایش دادن، ترسیم کردن، طرح کشیدن، طرحریزی کردن، خطوط کلی چیزیرا کشیدن، کشیدن، نقاشی کردن