نموده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نُ دِ) (ص مف.)<BR>۱- نشان داده.<BR>۲- آشکار کرده، فاش شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نُ دِ) (ص مف.) ۱- نشان داده. ۲- آشکار کرده، فاش شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نموده . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ / دِ ] (ن مف ) نشان داده شده . ارائه کرده شده . ◄ واضح کرده . آشکارکرده . (فرهنگ فارسی معین ). هویداکرده شده . ظاهرکرده شده . پدیدآمده . (ناظم الاطباء). ◄ جلوه کرده . ظاهرشده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کرده . (ناظم الاطباء). انجام داده . عمل کرده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِ) نموذج . (تاج العروس ). نمونه . (رشیدی ) (جهانگیری ). انموذج . مسطوره . نمودار. (یادداشت مؤلف ) : بنمود خسروان جهان را نموده ای تیغ علاء دولت و دین خسرو جهان . مسعودسعد. و مقابله آن است که به هر دو سو نگریم، اگر آنجا چیزها بود از یک گونه، کمترین بفکنیم وز آنک بیشتر است همچندان نیز بفکنیم و نموده ٔ او مثلاً به یک سو صدودوازده درم است و به دیگر سو سیزده ستیر آهن و دوازده درم . (التفهیم از فرهنگ فارسی معین ). از این قدر نگزیرد که بیتی دو بیان کنم که اندکی دلیل بسیاری باشد و مشتی نموده ٔ خرواری . (گلستان ). ◄ شاهد. مثال . (یادداشت مؤلف ). رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود.