نمچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمچ . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از بخش ساردوئیه ٔشهرستان جیرفت، در ٣هزارگزی شمال ساردوئیه واقع است و ١٠٠ تن سکنه دارد. آبش از قنات، محصولش غلات و حبوبات، شغل اهالی زراعت و گله داری است . ساکنین ده از طایفه ٔ مهنی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
نمچ . [ ن َ ] (اِ) تری بود که از سنگ یا از جای نم برآید. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). نم باشد. (لغت فرس ) (صحاح الفرس ). پالایش آب و زه آب . (اوبهی ). رطوبت . (رشیدی ) (آنندراج ) (انجمن آرا). نم . (اوبهی ) (رشیدی ) (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا)(جهانگیری ). رطوبت اندک . (برهان قاطع) : سنگ بی نمچ و آب بی زایش همچو نادان بود به آرایش . عنصری (از لغت فرس ). بدان رسیده ایادی شیخ ابواسحاق که چشم ابر بود دایم از صبا پرنمچ . شمس فخری .