نمک زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمک زدن .[ ن َ م َ زَ دَ ] (مص مرکب ) نمک پاشیدن : کوته ز شوربختی ما شد شب وصال چندانکه زد نمک دل ما بر کباب صبح . نعمت خان (از آنندراج ). این چه نمک بود به داغم زدی بوی بهاری به دماغم زدی . وحید (از آنندراج ).