ننگ و نبرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ننگ و نبرد. [ ن َ گ ُ ن َ ب َ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) جنگ . کارزار. پیکار. (یادداشت مؤلف ). نیز رجوع به معنی بعدی شود : کشاورز و دهقان و بیکار مرد همه رزم جویند و ننگ و نبرد. فردوسی . چو آسوده شد باره ٔ هر دو مرد ز آزار جنگ و ز ننگ و نبرد. فردوسی . به پیش نیاکانت اندر چه کرد ز مردی به هنگام ننگ و نبرد. فردوسی . سه دیگر نیازی به ننگ و نبرد که ننگ و نبرد آوردرنج و درد. فردوسی . سپاهی که هنگام ننگ و نبرد ز جیحون به گردون برآرند گرد. فردوسی . ◄ مسابقه . شرطبندی . گروبندی . نذر. (یادداشت مؤلف ): المواضاة؛ ننگ و نبرد کردن با کسی به سپیدی روی . مجارة؛ با کسی ننگ و نبرد کردن . المناهبة؛ با کسی غارت کردن و ننگ و نبرد کردن در تک . (تاج المصادر بیهقی ) : همه جامه هاباربد سبز کرد همان بربط و رود ننگ و نبرد. فردوسی . چو بنیاد دانش بیاموخت مرد سزاوار گردد به ننگ و نبرد. فردوسی . نرفتی سخن گفتن از خواب و خورد از آن پنبه شان بود ننگ و نبرد. فردوسی . بیار ای بت کشمیر شراب کهن پیر بده پر و تهی گیر که مان ننگ و نبرد است . منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٠) ◄ ننگ و نام : ندیدی که با شاه قیصر چه کرد زبهر بزرگی و ننگ و نبرد. فردوسی . فروماند بهرام و اندیشه کرد ز تخت و نژاد و ز ننگ و نبرد. فردوسی . - ننگ و نبرد جستن ؛ پیکار کردن . دست و پنجه نرم کردن : تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد ز کشورخدایان برانگیز گرد. فردوسی . - ◄ شرط بستن . گرو گذاشتن : بر آنگونه جستند ننگ و نبرد که از پشت اسب اندرآرند گرد. فردوسی . - ننگ و نبرد کردن ؛ جنگیدن : چو لشکر فراوان شود بازگرد به مردم توان کرد ننگ و نبرد. فردوسی . - ننگ و نبرد گرفتن ؛ جنگ آغازیدن : سواران به میدان به کردار گرد به زوبین گرفتند ننگ و نبرد. فردوسی .