ننگنامی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ننگنامی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بدنامی . سوء شهرت . (فرهنگ فارسی معین ) : و چنین ننگنامی او در اشیاع ماند. (معارف بهاء ولد ص ٤٩ از فرهنگ فارسی معین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ننگنامی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) بدنامی . سوء شهرت . (فرهنگ فارسی معین ) : و چنین ننگنامی او در اشیاع ماند. (معارف بهاء ولد ص ٤٩ از فرهنگ فارسی معین ).