نه یک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نه یک . [ ن ُه ْ ی َ / ی ِ ] (اِ مرکب ) تُسْع. تسیع. (از منتهی الارب ). یک جزء از نه جزء چیزی . (ناظم الاطباء). یک چیز از نه چیز. یک نهم . یک بخش از نه بخش .
نهیک . [ ن َ ] (ع ص ) مبالغه کننده در هر چیزی . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ مرد دلیر. (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب ). شجاع . (متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ بئیس . (اقرب الموارد) (متن اللغة). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ شتر توانای حمله آور بر مردم . (از منتهی الارب ). شتر قوی شدیدالصؤول . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ تیغ بران درگذرنده در ضریبه . (منتهی الارب ). سیف قاطع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). شمشیر تیز و برنده . (فرهنگ خطی ). ◄ نیکوخوی . (منتهی الارب ) مرد حسن الخلق . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء). اسد. (متن اللغة).
نهیک . [ ن ُ هََ / ن َ ] (ع اِ) کرمی است شبیه کیک که نیش وی به نیش زنبور ماند و آن را حرقوص نیز نامند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حرقوص . جانورکی است شبیه کیک . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).