نهاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نهاب . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نهب . رجوع به نهب به معنی غنیمت و نیز به معنی حمله شود. ◄ غارت . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (مص ) غارت کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ) : عامل وی آمده کامد یوم الظفر ای ملکان الغزا ای ثقلین النهاب . خاقانی .
نهاب . [ ن َهَْ ها ] (ع ص ) کثیرالنهب . (اقرب الموارد). غارت کننده . (آنندراج ). ◄ (اِ) شیر بیشه . (ناظم الاطباء). رجوع به نهات شود.