نوآمد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوآمد. [ ن َ / نُو م َ ] (ن مف مرکب ) نوآمده . تازه وارد. ◄ نوزاد. (یادداشت مؤلف ) : فریدون چو روشن جهان را بدید به چهر نوآمد یکی بنگرید. فردوسی . پیش بین دختر نوآمد من دید کآفاتش از پس است برفت . خاقانی . داغ بر رخ زاده بهر بندگی ّ مصطفی هر نوآمد کز مشیمه ی ْ چارارکان آمده . خاقانی .