نوا زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوا زدن . [ ن َ زَ دَ ] (مص مرکب ) نغمه سرائی کردن . تغنی کردن . آهنگ نواختن . نوازندگی کردن : تا چون هزاردستان بر گل نوا زند قمری چو عاشقان به خروش آید از چنار. فرخی . چو بلبل شد و بر گل روی دوست نوا می زند وقت شام و سحر. مسعودسعد. ساقی بیار جامی کز زهد توبه کردم مطرب بزن نوائی کز توبه عار دارم . سعدی . بلبل بی دل نوائی می زند بادپیمائی هوائی می زند. سعدی . تو را که این همه بلبل نوای عشق زند چه التفات بود بر صدای منکر زاغ ؟ سعدی .