نوازش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوازش . [ ن َ زِ ] (اِمص ) حاصل مصدر از نواختن . (از آنندراج ). دست بر سر و روی کسی کشیدن به علامت مهربانی و شفقت . (یادداشت مؤلف ) : جهان مار بدخوست منوازش ازبن ازیرا نسازَدْش هرگز نوازش . ناصرخسرو. ◄ مهربانی . مرحمت . شفقت . (ناظم الاطباء). مکرمت . عنایت . توجه و التفات . نواخت . لطف . ملاطفت : شود در نوازش بدینگونه مست که بیهوده یازد به جان تو دست . فردوسی . از آن کرده ام نزد منذر پناه که هرگز ندیدم نوازش ز شاه . فردوسی . تو چندان نوازش بیابی ز شاه که یابی فزونی به گنج و کلاه . فردوسی . از نوازش های سلطان دل پر از لهو و لعب وز کرامت های سلطان تن پر از رنگ و نگار. فرخی . خان را به خانه بازفرستاد سرخروی با خلعت و نوازش و باایمنی به جان . فرخی . به شه نواخته شد فخر دین و جای بُوَد بدین نوازش شاه ار کند تفاخر و ناز. سوزنی . ز تو باآنکه استحقاق دارم سر از طوق نوازش طاق دارم . نظامی . رسم ضعیفان به تو نازش بود رسم تو باید که نوازش بود. نظامی . از راه نوازش تمامش رسمی ابدی کنی به نامش . نظامی . ◄ خوش روئی . مردمی . انسانیت . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. ◄ تسلی . دلجوئی . (ناظم الاطباء). پرستاری . تیمارداری : چو هیچ زخم تو ای دوست بی نوازش نیست مرا به غمزه بزن تا به بوسه بنوازی . سوزنی . آن را که بشکنند نوازش کنند باز یعنی که چون شکست نوازش دوای اوست . خاقانی . زآن نوازشها کز او دارد دل مجروح من جانم از مدحش نوائی می نوازد هر زمان . خاقانی . خسته ٔ زخم توست خاقانی خسته را بی نوازشی مپسند. خاقانی . ◄ بخشش . هدیه . (فرهنگ فارسی معین ). بذل و بخشش . انعام . اکرام : ز ترکان هر آنکس که بُد سرفراز شدند از نوازش همه بی نیاز. فردوسی . گفتم چه چیز یابد از او ناصح و عدو گفتا یکی نوازش و خلعت یکی کفن . فرخی . ◄ نواختن آلت موسیقی . (فرهنگ فارسی معین ) : اهل روم آن را [ نوع سوم از طرب رود را ] بسیار در عمل آورند و طریقه ٔ نوازش آن چنان باشد که به مضراب بر او تار مطلقه مس کنند. (مقاصد الالحان از فرهنگ فارسی معین ). ◄ ترنم . تغنی : جرعه ای باده بر نوازش رود بهتر از هرچه زیر چرخ کبود. نظامی . نوازش لب جانان به شعر خاقانی گزارش دم قمری به پرده ٔ عنقا. خاقانی . ◄ سرود. نغمه . آواز. نواختگی ساز. (ناظم الاطباء). رجوع به معنی قبلی شود. - به نوازش درآمدن ؛ به صدا درآمدن آلات موسیقی . (فرهنگ فارسی معین ). نواخته شدن : در اردو نقاره های شادمانی به نوازش درآمد. (عالم آرا از فرهنگ فارسی معین ). - به نوازش درآوردن ؛ به صدا درآوردن آلات موسیقی . (فرهنگ فارسی معین ). نواختن . - نوازش دادن ؛ نواختن . نوازش کردن . - ◄ در تداول، گوشمال دادن . مشت ومال دادن . زدن و مضروب کردن کسی را. - نوازش قلم ؛ نامه ٔ مبنی بر نوازش . (فرهنگ فارسی معین ). عنایت قلمی . مقابل نوازش زبانی : ز دلبرم که رساند نوازش قلمی کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی . حافظ. - نوازش کردن . رجوع به همین کلمه شود. - نوازش نمودن ؛ مهربانی و نرمی و ملایمت ظاهر ساختن : سخن را از در دیگر بِنی کرد نوازش می نمود و صبر می کرد. نظامی .
نوازش . [ ن َ زِ ] (اِخ ) میرزا نوازش حسین خان لکهنوئی، فرزند میرزا حسین علی خان، متخلص به نوازش . از پارسی گویان هند است . او راست : به شب وصل شکوه ها چه کنم شب کوتاه و قصه بسیار است اثر نسخه ٔ بتم بنگر لرزه بر عضو عضو عطار است . (از صبح گلشن ص ٥٥٦).