نواهض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نواهض . [ ن َ هَِ ] (ع ص، اِ) ج ِ ناهض . (ناظم الاطباء). رجوع به ناهض شود. ◄ ج ِ ناهضة. رجوع به ناهضة شود. ◄ شتران کلان جثه و درشت اندام . (منتهی الارب ) (از المنجد) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ◄ داعیه ها. جمع ناهضة است . (فرهنگ فارسی معین ) : مدتی دراز نواهض این عزیمت در من می آویخت . (مرزبان نامه، از فرهنگ فارسی معین ).