نواییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نواییدن . [ ن َ / نُو دَ ] (مص ) خرامیدن . (جهانگیری ). با تبختر و شوکت و حشمت راه رفتن . (ناظم الاطباء) : سرفرازانه نوایید به میدان وصال همه شاهید چو بگزیده ٔ آن دلدارید. مولوی (از جهانگیری ). ◄ ناله کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). ناله و زاری کردن . (ناظم الاطباء). ◄ فریاد کردن . (برهان قاطع) (آنندراج ). بانگ کردن . (برهان قاطع) (فرهنگ خطی از شرفنامه ). بانگ برآوردن . (آنندراج ). صدا و ندا کردن . (رشیدی ) (از جهانگیری ) : درخشیدن تیغهای سران نواییدن گرزهای گران . فردوسی (از جهانگیری و رشیدی ).