نوج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوج . (اِ) درخت کاج . (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ). درخت صنوبر. (رشیدی ) (از برهان قاطع). نوژ. ناژ. (انجمن آرا) (آنندراج ). نوچ . (برهان قاطع). ناژو. نوژن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نیز رجوع به ناز و ناژ شود : زیب زمانه باد ز تاج و سریر تو تا هست زیب بستان از سرو و بید و نوج . مجد همگر (از رشیدی ). ◄ بعضی گوینددرختی است شبیه به صنوبر. (برهان قاطع). ◄ (پسوند) مزید مؤخر امکنه است : زرنوج . قنوج . (یادداشت مؤلف ). کهنوج .
نوج . [ ن َ ] (ع مص ) ریاکردن در کار خود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) ج ِ نَوجة. رجوع به نوجة شود.