نوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوس . (اِ) قوس قزح . (لغت فرس اسدی ) (صحاح الفرس ) (اوبهی ) (ناظم الاطباء). آژفنداک . (ناظم الاطباء). نوسه . (فرهنگ فارسی معین ) : از باد روی خوید چو آب است موج موج وز نوس پشت ابر چو چرخ است رنگ رنگ . خسروانی (از لغت فرس ). ◄ تقلید حرف زدن و گفتگوی شخصی را کردن . (برهان قاطع). تقلید بانگ و آواز سخن گفتن کسی . (ناظم الاطباء).
نوس . [ ن َ ] (ع مص ) جنبیدن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن . (از منتهی الارب )(آنندراج ). نوسان . (از اقرب الموارد). رجوع به نوسان شود. ◄ راندن شتر را. (از تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ فروهشتن گیسوها را از پشت . (از ناظم الاطباء).