نوش نوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش نوش . (اِ مرکب ) گوارا باد. نوش باد. نوشانوش : نیست خالی بزم او از باش باش و نوش نوش نیست خالی رزم او از گیرگیر و های های . منوچهری . ساقی غم که جام جام دهد عمر درنوش نوش می بشود. خاقانی . هر شرب سردکرده که دل چاشنی گرفت با بانگ نوش نوش چشیدم به صبحگاه . خاقانی . چو بیدارم کنند از خواب مستی چشم آن دارم که همسنگ اذان گیرند بانگ نوش نوشم را. سنجر کاشی (از آنندراج ). ◄ پیاپی نوشیدن . (آنندراج ).