نوشاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشاب . (اِ مرکب ) آب گوارا. شربت مطبوع . نوشابه . و نیز کنایه از: آب زندگی، آب حیات، آب خضر. رجوع به نوشابه شود : از آنجا خبر داد کارآزمای که نوشاب را در سیاهی است جای . نظامی . مباد این درج دولت را نوردی میفتاد اندر این نوشاب گردی . نظامی . عتابت گرچه زهر ناب دارد گذر بر چشمه ٔ نوشاب دارد. نظامی .