نوشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ یا نِ وِ تَ) (مص م.)<BR>۱- تحریر کردن.<BR>۲- درنوردیدن، پیچیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ یا نِ وِ تَ) (مص م.) ۱- تحریر کردن. ۲- درنوردیدن، پیچیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشتن . [ ن ُ وَ ت َ / ن َ وِ ت َ ] (مص ) از دور گذشتن و نالیدن و زاریدن (؟). (ناظم الاطباء).
نوشتن . [ ت َ ] (مص ) نوشیدن . آشامیدن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). به این معنی نوشیتن درست است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).
نوشتن . [ ن َ وَ ت َ ] (مص ) پیچیدن . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع) (آنندراج ). درنوردیدن . (برهان قاطع). نوردیدن . (غیاث اللغات ). لای چیزی پیچیدن : چو آن خردرا سیر دادند شیر نوشتندش اندر میان حریر. فردوسی . کشته و برکشته چند روز گذشته در کفنی هیچ کشته را ننوشته . منوچهری . برون کرد از تن مر آن جامه را نوشت اندر آن جامه آن نامه را. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ پیچیدن و لوله کردن، چنانکه طومار را. نوردیدن . نیز رجوع به نوردیدن شود : امیر چون نامه بخواند بنوشت و به غلامی خاص داد. (تاریخ بیهقی ص ١٥٩). ◄ نوردیدن . بالا زدن . برگرداندن . (یادداشت مؤلف ).لبه ٔ جامه را تا زدن و برگرداندن . نیز رجوع به نوردو نورد جامه شود : جوانان ز پاکی و از راستی نوشتند بر پشت دست آستی . فردوسی . ◄ تا کردن . ته کردن . رجوع به معنی قبلی و بعدی شود. ◄ برچیدن . فراچیدن . جمع کردن . مقابل گستردن : چو بود کیسه و جیب من از درم خالی دلم ز صحن امل فرش خرمی بنوشت . فرخی . چو بنوشت آن فرش زربفت راغ همه گنبد سبز شد پرچراغ . اسدی . بامدادان که روز روشن گشت شب تاریک فرش خود بنوشت . نظامی . ◄ منسوخ کردن . برچیدن و برداشتن : امسال نام چند حصار قوی نوشت در هر یکی شهی سپه آرای و محتشم . فرخی . رستم سزا بودی چو او بر پیل جستی چاکرش ننوشت کفر و شرک را جز تیغ ایمان گسترش . ناصرخسرو. و رسوم بددینان بنوشت . (راحة الصدور راوندی ). ◄ طی کردن . (برهان قاطع). درنوردیدن . (ناظم الاطباء). قطع کردن . بریدن . سپردن . پیمودن . درنوشتن . (یادداشت مؤلف ) : دهد شاه را بنده مژده ز بخت که بنوشتم این دیوکش راه سخت . اسدی . که اسباط فرخ نوشتند راه به کنعان رسیدند با دستگاه . شمسی (یوسف و زلیخا). دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست پائی که ره وصل نوشتی پیوست . خاقانی . گوئی آن دم کز چَه ِ مغرب ره مشرق نوشت میغ بر مهر و زحل بر زبرقان افشانده اند. خاقانی . بنوشته هفت چرخ و رسیده به مستقیم بگذشته از مسافت و رفته به منتهی . خاقانی . در رساتیق می گشت و مشارع و مناهل می نوشت . (سندبادنامه ص ٣٠٤). وز آن سوی دگر شیرین به شبدیز جهان را می نوشت ازبهر پرویز. نظامی . چو بنوشت آسمان را فرش بر فرش به استقبالش آمد تارک عرش . نظامی . خو کرده به کوه و دشت گشتن جولان زدن و جهان نوشتن . نظامی . ندانی که سعدی مکان از چه یافت نه هامون نوشت و نه دریا شکافت . سعدی . ترکیب ها: - اندرنوشتن . بازنوشتن . برنوشتن . درنوشتن . فرونوشتن . رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
مکتوب کردن، نگاشتن، تحریر کردن، قلم زدن، یادداشت کردن، روی کاغذ آوردن، مرقوم کردن، مندرج کردن، ثبت کردن رونوشت برداشتن، رونویسی کردن، پاکنویس کردن، نامه نوشتن، امضا کردن شرح دادن، رساله نوشتن ویراستن، ویرایش کردن نقل کردن، گرفتن، نقل قول کردن، آوردن خلاصه کردن، ملحوظ کردن تألیف کردن، سرودن، ساختن، آفریدن، تولید کردن شعر گفتن