نوشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ وِ تِ)<BR>۱- (اِمف.) تحریر شده.<BR>۲- (اِ.) نامه، مراسله.<BR>۳- رسید، سند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ وِ تِ) ۱- (اِمف.) تحریر شده. ۲- (اِ.) نامه، مراسله. ۳- رسید، سند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوشته . [ ن ِ وِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) کتابت کرده شده . (غیاث اللغات ) (برهان قاطع). نوشته شده . که بر آن چیزی نگاشته یا نقشی کشیده باشند. مقابل نانوشته به معنی کاغذ سفید که بر آن چیزی ننوشته اند : از برگ چون صحیفه بنوشته شد زمین وز ابر چون صلایه سیمین شد آسمان . فرخی . ◄ مرقوم شده . مسطورشده . (ناظم الاطباء). آنچه با قلم و مداد و دیگر ابزار نوشتن بر کاغذ و امثال آن نگاشته باشند. خط. مطلب . مکتوب . ◄ (اِ) نامه . کتابت . (آنندراج ). مکتوب . رقعه . رقیمه . مرقومه . (یادداشت مؤلف ). مراسله . (فرهنگ فارسی معین ). دستخط : این نوشته ای است از جانب بنده ٔخدازاده ٔ بنده ٔ خدا ابوجعفر امام قائم بامراﷲ. (تاریخ بیهقی ص ٣٠٦). صاحب کافی اسماعیل بن عباد مسرعان دوانید و نوشته ها نوشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٥٩). نوشته ای بدو نوشت و در استمالت و استعطاف او انواع سحر و تمویه به کار آورد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٢٥). به حسام الدوله تاش رسول فرستاد و نوشته نوشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٦١). ◄ اثر مکتوب . کتاب . تألیف . تصنیف : تاریخ نویس عشقبازی گوید ز نوشته های تازی . نظامی . ◄ سند کتبی .حجت . قبض . تمسک . قباله . سند مکتوب دین و جز آن . (یادداشت مؤلف ). رجوع به ترکیب ِ «نوشته دادن » شود. ◄ سرنوشت . قضا. قدر. تقدیر. نبشته . آنچه مقدر شده است . (یادداشت مؤلف ) : نوشته نگردد به پرهیز باز نباید کشیدن سخنها دراز. فردوسی . نه از دانش دگر گردد سرشته نه از مردی دگر گردد نوشته . فخرالدین اسعد. نوشته جاودان دیگر نگردد به رنج و کوشش از ما برنگردد. فخرالدین اسعد. دوران همی نویسد بر عارضش خط خوب یارب نوشته ٔ بد از یار ما بگردان . حافظ. ◄ (ن مف ) محتوم . حتم . (یادداشت مؤلف ). ناگزیر. متحتم . شدنی . تغییرناپذیر: اجل نوشته . قضای نوشته : فرق شاهی و بندگی برخاست چون قضای نوشته آمد پیش . سعدی . مرا از ازل عشق شد سرنوشت قضای نوشته نشایدسترد. حافظ (از امثال و حکم ). ◄ تقدیرشده . مقدرشده . تعیین شده : از او گر نوشته به من بر بدی است نگردد به پرهیز کآن ایزدی است . فردوسی . نوشته مگر بر سرم دیگر است زمانه به دست جهان داور است . فردوسی . گرت زندگانی نوشته ست دیر نه مارت گزایدنه شمشیر و تیر. سعدی . - نوشته دادن ؛ تعهد سپردن . سنددادن . التزام دادن . - نوشته گرفتن ؛ سند و حجت و تعهد گرفتن . متعهد و ملزم کردن .
نوشته . [ ن َ وَ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) پیچیده . درنوردیده . (برهان قاطع). نوردیده : نوشته به دستار چیزی که برد چنان هم نوشته به بیژن سپرد. فردوسی . ◄ طی شده . گذشته . ماضی : از روزگار گذشته و قرن های نوشته . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ١١٨).
فرهنگ طیفی واژهدان
کار ادبی، آفریده، اثر، کتاب آثار نوشتاری و گفتاری (اسامی عام) نوشتار، دستخط، نامه، کاغذ، دستنویس، پیشنویس، عریضه، مراسله، مرقومه، مکتوب، مطلب، بیاضی، مسوده، رقعه، یادداشت، یادگاری، گرافیتی یادداشت، نت، تذکاریه [یادبود] بیانیه، اعلامیه، گزارش، پیام آگهی تجاری خط، امضا، نمادگذاری رونوشت، برابراصل، نسخه، استنسیل نامهنگاری حواشی، متن کتیبه، لوح، لوحه کتابت گونههای نوشتاری: گفتاری، رسمی، معیار، محاورهای، خودمانی محرر نوشتهها، مندرجات