نوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوش . (اِخ ) از پارسی گویان قرن سیزدهم هجری هندوستان است . او راست : ز کشتگان غمت جابه جا نشان باقی است گذشت قافله و گرد کاروان باقی است تنم به خاک برابر شد و هنوز هوس به دیدن رخ زیبات همچنان باقی است . (از صبح گلشن ص ٥٦١) (از شمع انجمن ص ٤٩٠) (از فرهنگ سخنوران ).
نوش . [ ن ُ وِ ] (اِ) مکتوب و نوشته و سرنوشت و تقدیر(؟). (ناظم الاطباء).
نوش . [ ن َ وَ ] (اِ) انعام و بخشش و پاداش و جزا(؟). (ناظم الاطباء).