نوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ وِ) (اِ.) فرزندزاده، نبیره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ وِ) (اِ.) فرزندزاده، نبیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوه . [ ن َ وَ / وِ ] (اِ) نبیره .(رشیدی ) (برهان قاطع). فرزندزاده . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). نبه . نواسه . پشت دوم . (یادداشت مؤلف ). ◄ به هندی، هرچیز نو. ◄ حادث . مقابل قدیم . (برهان قاطع). از مجعولات دساتیر است . رجوع به فرهنگ دساتیر ص ٢٧١ و رجوع به معنی قبلی شود.
نوه . (ع مص ) بازایستادن از چیزی . (از منتهی الارب ). رجوع به نَوه شود. ◄ (اِمص ) بازایستادگی از چیزی، الانتهاء عن الشی ٔ. نَوه . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
نوه . (عدد، ص ) نُه ْ. (حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) (اوبهی ). به وزن کوه، نه . تسعه . (از برهان ) (ازفرهنگ خطی از تحفه ). رجوع به نُه ْ شود : ترا نوه و نود بیش است و من بیچاره را یکّی نتابستی یکی با من ربودی آن یک از دستم . عنصری (یادداشت مؤلف ).