نووی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نووی . [ ن َ وَ وی ی ] (اِخ ) محمدبن عمربن عربی بن علی معروف به نووی و مکنی به ابوعبدالمعطی، از علمای قرن چهاردهم هَ . ق . است . در معجم المطبوعات ٣٧ جلد کتاب از تصانیف او نام برده شده و از آن جمله است : ١ - بغیةالعوام فی شرح مولد سیدالانام . ٢ - التفسیرالمنیر لمعالم التنزیل المسفر عن وجوه محاسن التأویل . ٣ - الدرر البهیة فی شرح الخصائص النبویة. ٤ - لباب البیان، در استعارات . (از ریحانة الادب ج ٤ ص ٢٥٢). و رجوع به معجم المطبوعات ص ١٨٧٩ شود.
نووی . [ ن َ وَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به نوی که قریه ای است به شام . (از منتهی الارب ).
نووی . [ ن َ وَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به نوا است و آن دیهی است در سه فرسخی سمرقند. (از ریحانة الادب ج ٤ ص ٢٥٢ از مراصد الاطلاع ).