نوژ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) درخت کاج و صنوبر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) درخت کاج و صنوبر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوژ. (اِ) کاج . صنوبر. (جهانگیری ) (برهان قاطع) (آنندراج ). ناژ. (جهانگیری ) (صحاح الفرس ) (اوبهی ). ناژو. (جهانگیری ). نوز. (برهان قاطع). ناز. نازو. نوج . رجوع به ناژ شود : ز زاغان بر نوژ گوئی که هست کلاه سیه بر سر خواهران . منوچهری . در آن مرز بُد بیشه ٔ بید و غرو میانش بُدی نوژبرتر ز سرو. اسدی . همه باغ طاووس و رنگین تذرو خرامنده در سایه ٔ نوژ و غرو. اسدی . ز آب دولت شد سرفراز همچون سرو به باغ فطرت سرسبز باد همچون نوژ. شمس فخری . ◄ بعضی گویند درختی است مانند صنوبر که پیوسته سبز و خرم است . (برهان قاطع) (آنندراج ).