نوکنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوکنده . [ ن َ / نُو ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب )گل تازه که از گلبن کنده اند و هنوز پژمرده نشده و بی طراوت نگشته . (از انجمن آرا). تازه کنده . (فرهنگ فارسی معین ). تازه چیده . نوچیده . شاداب . ناپلاسیده . ◄ که به تازگی حفر شده است . رجوع به کندن به معنی حفر کردن شود. ◄ کنایه از امرد نوخاسته . (فرهنگ فارسی معین ).
نوکنده . [ ن َ ک َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان انزان بخش بندر گز شهرستان گرگان . در ٦ هزارگزی جنوب غربی بندر گز، در دشت واقع و هوای آن معتدل و مرطوبی است و٤١٨٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و چاه، محصولش برنج و غلات و پنبه و کنجد، شغل مردمش زراعت و پارچه بافی و چادرشب بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).
نوکنده . [ ن َ ک َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیرکوه سورتیجی بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری، در ١٨ هزارگزی جنوب غربی کیاسر در منطقه ٔ کوهستانی جنگلی معتدل هوایی واقع است و ١٨٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و رودتجن، محصولش غلات و برنج، شغل مردمش زراعت و کرباس بافی و شال بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣).