نوگرفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نوگرفت . [ ن َ / نُو گ ِ رِ ] (ن مف مرکب ) نوگرفته . به تازگی گرفته . (یادداشت مؤلف ). کسی که تازه گرفتار و مبتلا شده . (فرهنگ فارسی معین ). تازه شکار شده . تازه به دام افتاده : تو نوگرفتی در بند وحبس و معذوری اگر بترسی از بند و بشکهی ز خطر. مسعودسعد. بچه ٔ بط که نوگرفت بود بط کشتی طلب شگفت بود. سنائی . - نوگرفتان ؛ ج ِ نوگرفت . نوگرفتگان . به تازگی گرفتارشدگان : نوگرفتان عشق را ز نهان دم کنی پس به آشکار کشی . خاقانی (فرهنگ فارسی معین ).