نویه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نویه . [ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرچهان بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده، در ٨٥ هزارگزی جنوب شرقی سوریان و ٩ هزارگزی جاده ٔ شیراز به اصفهان، در منطقه ٔ کوهستانی سردسیری واقع است و ٣٥٠ تن سکنه دارد. آبش ازقنات، محصولش غلات و حبوبات و انگور، شغل مردمش زراعت و قالی بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
نویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) شاخ تر و تازه را گویند که از درخت رسته باشد. (از برهان ) (از آنندراج ). سرع . (برهان قاطع) (السامی ). سرعوع . (السامی ). ◄ رطوبت و تری که در درختان است . (ناظم الاطباء). ◄ نوحه . (فرهنگ اسدی نخجوانی، از یادداشت مؤلف ). فریاد و فغان و زاری و ناله . (از ناظم الاطباء) : گوش تو سال و مه به رود و سرود نشنوی نویه ٔ خروشان را . رودکی (یادداشت مؤلف ).