نژه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نژه . [ ن َ ژَه ْ ] (اِخ ) نام ستاره ای است از ثوابت . (برهان قاطع) (از جهانگیری ).
نژه . [ ن ِ ژَه ْ ] (ص ) جبان . هراسان . پریشان . مضطرب . ◄ معزز. محترم . بزرگوار. (ناظم الاطباء).
نژه . [ ن َ ژَه ْ / ژِه ْ ] (اِ) شاخ درختی را گویند که بسیار نازک و لطیف برآمده باشد. (برهان قاطع) (از جهانگیری ). شاخ درخت نازک و لطیف . (آنندراج ) (انجمن آرا). شاخ بسیار باریک از درخت . (ناظم الاطباء). ◄ ورق طلا و نقره که به هیأت برگ گل بریده باشند و بر سر پادشاهان و نودامادان نثار کنند. (جهانگیری ) (برهان قاطع)(آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از انجمن آرا). ◄ چوبی که بدان سقف خانه را پوشند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از السامی ). تیری را خوانند که سقف را بدان بپوشند. (جهانگیری ). ◄ سقف . (آنندراج ). ◄ تیر صیاد. (از ناظم الاطباء).