نکاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکاس . [ ن َ ] (اِ) به لغت زند و پازند به معنی نگاه باشد که از دیدن و رؤیت است . (برهان قاطع) (آنندراج ). در پهلوی نیکاس است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). نیکاس . نگاه . دید. نظر. شکل ظاهر. توجه . مراقبت . (فرهنگ پهلوی ص ٣٢٦).
نکاس . [ ن ُ ] (ع اِمص ) نُکْس . بازگردیدگی بیماری . (از منتهی الارب ). نکس مرض و بازگردیدگی آن . (ناظم الاطباء). عود مرض بعد از دوران نقاهت . (از اقرب الموارد)(از متن اللغة) (از المنجد). پس افتادگی بیمار. (یادداشت مؤلف ). ◄ (مص ) بازگردان شدن از بیماری . (از منتهی الارب ). نَکْس . (ناظم الاطباء) (متن اللغة) (از منتهی الارب ). بازگردانده شدن بیمار به مرض پس از دوره ٔ نقاهت . (از متن اللغة). رجوع به نکس شود.