نکیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- انکار.<BR>۲- نکیر و منکر، دو فرشتهای که پس از مرگ انسان دربارة اعمالش از او پرسش میکنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- انکار. ۲- نکیر و منکر، دو فرشتهای که پس از مرگ انسان درباره اعمالش از او پرسش میکنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکیر. [ ن َ ] (ع اِمص ) انکار. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). جحود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اسم است انکار را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : و به پادشاهی مصر اندر خلقی بودند بس بسیار که سر گاو پرستیدندی و فرعون بر ایشان نکیر نکردی . (ترجمه ٔ طبری بلعمی، از یادداشت مؤلف ). وزرا و امرا را ای صدر نیست از خدمت صدر تو نکیر. سوزنی . ◄ دیگرگونی و برگردیدگی حال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ (اِ) عذاب بزرگ . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠١). ◄ (ص ) حصن نکیر؛ قلعه ٔ استوار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حصین . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ امر نکیر؛ کار شدید صعب . (از اقرب الموارد). کار بد. (دهار) (فرهنگ خطی ). ◄ (مص ) ناشناختن . (از منتهی الارب ). نَکَر. نُکْر. نکور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). نَکْر. (متن اللغة). رجوع به نکر شود.
نکیر. [ ن َ ] (اِخ )نام فرشته ٔ پرسنده در گور. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رفیق و مصاحب منکر. نکیر و منکر؛ نام دو فرشته که در گور به سراغ مرده آیند و از دین و اعمال او سؤال کنند. (از یادداشتهای مؤلف ). همکار منکر. یکی از نکیرین . و رجوع به منکر و نکیرین شود : مال خدایگان بستاند به عنف و کره از دست منکرانی چون منکر و نکیر. فرخی . از خویشتن بپرس در این گور خویش تو جان و خِرَد بس است تو را منکر و نکیر. ناصرخسرو. به زیر خاک ملقن تو باش وقت سؤال که تا صواب رود پاسخ نکیر مرا. سوزنی . ز دانندگان بشنو امروز قول که فردا نکیرت بپرسد به هول . سعدی .