نگارخانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ن) (اِمر.)<BR>۱- خانهای که با نقش و نگار آراسته شده باشد.<BR>۲- کتاب مانی نقاش.<BR>۳- گالری، جایی که در آن تابلوهای نقاشی را به نمایش میگذارند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ن) (اِمر.) ۱- خانهای که با نقش و نگار آراسته شده باشد. ۲- کتاب مانی نقاش. ۳- گالری، جایی که در آن تابلوهای نقاشی را به نمایش میگذارند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگارخانه . [ ن ِ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) نقاش خانه . کارگاه نقاشی : همه را در نگارخانه ٔ جود قدرت اوست نقشبند وجود. نظامی . - نگارخانه ٔ چین (چینی ) ؛ نگارستان چین . رجوع به نگارستان شود : دل را بدان نگار سپردم که داشتم زو چون نگارخانه ٔ چین پرنگار دل . سوزنی . خوشتر از صد نگارخانه ٔ چین نقش آن کارگاه دست گزین . نظامی . کآمده ست از نگارخانه ٔ چین خواجه با صدهزار حورالعین . نظامی . گر التفات خداوندیش بیاراید نگارخانه ٔ چینی و نقش ارتنگی است . سعدی . چنین درخت نروید به بوستان ارم چنین صنم نبود در نگارخانه ٔ چین . سعدی . ◄ بتخانه : بتی که چشم من از هر نگاه دیده ٔ او نگارخانه شد ارچه پدید نیست نگار. فرخی . و رجوع به شواهد ذیل معنی قبلی شود. ◄ خانه ای را گویند که به نقش و نگار آراسته باشند، یعنی نقاشی کرده باشند. (برهان قاطع). خانه ای که در آن صورتهای رنگین رنگارنگ نهاده باشند. (از انجمن آرا) (از آنندراج ) : از تو خالی نگارخانه ٔ جم فرش دیبا کشیده بر بجکم . رودکی . شد گل رویت چو کاه و تو ز حریصی راست همی کن نگارخانه وگلشن . ناصرخسرو. کجاست مجنون تا عرض داده دریابد نگارخانه ٔ حسن جمال لیلی را. انوری (از انجمن آرا).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی