نگارنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگارنده . [ ن ِ رَ دَ / دِ ] (نف ) نویسنده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). منشی . کاتب . (یادداشت مؤلف ). ◄ مؤلف . (یادداشت مؤلف ). ◄ نقاش . (ازناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ). صورتگر. که صورت چیزی یا کسی را رسم و نقاشی کند : ز لشکر سواری مصور بجست ... بدو گفت ... یکی صورتی کن ... نگارنده بشنید از او برنشست به فرمان مهتر میان را ببست . فردوسی . برآرنده ٔ سقف این بارگاه نگارنده ٔ نقش این کارگاه . نظامی . چون نگارنده این رقم بنگاشت هرکه این دید جانور پنداشت . نظامی . هرکه نگارنده ٔ این پیکر است بر سخنش زن که سخن پرور است . نظامی . ◄ صورت بخش . مصور. (یادداشت مؤلف ). نقشبند. کنایه از آفریدگار و خالق : توانا و دانا و داننده اوست خِرَد را و جان را نگارنده اوست . فردوسی . نگارنده ٔ چرخ گردنده اوست فزاینده ٔ فره ٔ بنده اوست . فردوسی . نگارنده ٔ گونه گون جانور فروزنده ٔ انجم و ماه و خور. نظامی . برآرنده ٔ آسمان کبود نگارنده ٔ کوه و صحرا و رود. نظامی . نگارنده دانم که هست از درون نگاریدنش را ندانم که چون . نظامی . نگارنده ٔ کودک اندر شکم نویسنده ٔ عمر و روزی است هم . سعدی . خالق خلق و نگارنده ٔ ایوان رفیعی فالق صبح و برآرنده ٔ خورشید منیری . سعدی . - نگارنده ٔ غیب ؛ خدای تعالی . (یادداشت مؤلف ) : ساقیاجام میم ده که نگارنده ٔ غیب نیست معلوم که در پرده ٔ اسرار چه کرد. حافظ.
مترادف و متضاد واژهدان
راقم، کاتب، نویسنده رسام، مصور، نقاش، نگارگر