نگاشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص مف.)۱ - نوشته شده.<BR>۲- نقش و نگار شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص مف.)۱ - نوشته شده. ۲- نقش و نگار شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگاشته . [ ن ِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نوشته . (برهان قاطع) (آنندراج ). نوشته شده . (ناظم الاطباء). مکتوب . (یادداشت مؤلف ). تحریرکرده . (فرهنگ فارسی معین ). مرقوم . ◄ انشاشده . (یادداشت مؤلف ). ◄ ساخته شده . (برهان قاطع). ◄ نقش . (یادداشت مؤلف ). ◄ نقش کرده . (برهان قاطع) (انجمن آرا). نقش شده . رسم شده . (ناظم الاطباء). منقوش . (منتهی الارب ) (از تفلیسی ). نگاریده . مصور : یک درقه بودش سر مردی بر آن نگاشته . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). و بر وی صورتهای گوناگون از کردار هندوان نگاشته . (حدود العالم ). و صدهزار گونه تصاویر بر او نگاشته . (مجمل التواریخ ). ◄ رنگارنگ شده . (ناظم الاطباء). رنگین . رنگ آمیزی شده : رخ ز دیده نگاشته به سرشک وآن سرشکش به رنگ تازه زرشک . عنصری . ◄ حنابسته . خضاب شده : چو دست و پای عروسان نگاشته سر و دم چو روی خوبان آراسته همه پر و بال . فرخی . ◄ زرنگارشده . ◄ لکه دارشده . (ناظم الاطباء).