نگزاییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگزاییدن . [ ن َ گ َ دَ / ن َ دَ ] (مص منفی ) آسیب نرساندن . مقابل گزاییدن . رجوع به گزاییدن شود : جمال خواجه را بینم بهار خرم شادی که بفزاید به آبان ها و نگزایدْش صرصرها. منوچهری . آنکس که ز پشت سعد سلمان آید گر زهر شود ملک تو را نگزاید. مسعودسعد.