نگل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگل .[ ن َ ] (ص، اِ) آنکه خطش تمام ندمیده باشد، یعنی پسری که مزلف شده باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ). پسر ساده ٔ خوش روی . امرد. (فرهنگ خطی ). جوانی که خطش آغاز به دمیدن کرده باشد. (ناظم الاطباء). مصحف تگل است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به تگل و نکل و لغت فرس اسدی ص ٣٢١ شود.
نگل . [ ن ِ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاترزان بخش رزاب شهرستان سنندج، در ١٥هزارگزی شمال شرقی رزاب، در ناحیه ای کوهستانی و سردسیر واقع است و ٥٤٥ تن سکنه دارد. آبش از چشمه، محصولش غلات و حبوبات و لبنیات و توتون و انگور، شغل اهالی زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).