نگنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگنده . [ ن ِ گ َ دَ / دِ ] (اِ) نکنده . بخیه و آجیده ٔ جامه و سوزنی . (برهان قاطع) (آنندراج ). ◄ به معنی دفینه هم گفته اند یعنی آنچه در زمین و غیره پنهان کنند، و در نسخه ٔ دیگر دفتینه نوشته بودند و آن افزاری است جولاهگان را. (برهان قاطع) . ◄ (ن مف ) جامه ٔ آجیده شده . سوزنی بخیه کرده . (از فرهنگ فارسی معین ).