نگون کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگون کردن . [ ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) وارونه کردن . معکوس کردن . زیر و رو کردن : دریده درفش و نگون کرده کوس رخ نامداران شده آبنوس . فردوسی . گسسته لگام و نگون کرده زین بیامد بر پهلوان زمین . فردوسی . ◄ به خاک افکندن . از پای درافکندن . تباه کردن . سرنگون کردن : فرمان او علامت شاهان کند نگون تدبیر او ولایت شیران کندشکار. فرخی . سالار خانیان را با خیل و با حشم کردی همه نگون و نگون بخت و خاکسار. منوچهری . ◄ خراب کردن . به خاک افکندن . با خاک یکسان کردن . پست کردن : گوئی که نگون کرده ست ایوان فلک وش را حکم فلک ِ گردان یا حکم فلک گردان ؟ خاقانی . ◄ خم کردن . فرودآوردن . کج کردن : نگون کرده ایشان سر از بهرخور توآری به عزت خورش پیش سر. سعدی . - نگون کردن سر تخت ؛ پست کردن . از مقام و رفعت فرودآوردن : وز آن جایگه شد سوی طیسفون سر تخت بدخواه کرده نگون . فردوسی .