نگونساری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نگونساری . [ ن ِ ] (حامص مرکب ) آویختگی . واژگونی . (ناظم الاطباء). نگونسار بودن . رجوع به نگونسار شود. ◄ سرنگونی . به خاک افتادگی . مقابل افراشتگی : به دولتت عَلَم دین حق فراشته باد به صولتت عَلَم کفر در نگونساری . سعدی . ◄ سربه زیرافکندگی . (ناظم الاطباء). سرافکندگی . خواری . پستی : تو چو خر فتنه ٔ خور چون شدی ای نادان اینْت نادانی و نحسی و نگونساری . ناصرخسرو. ◄ هلاک . (یادداشت مؤلف ) : که در نگونساری و خاکساری ایشان راحت و آسایش انام و تازگی ایام است . (تاریخ قم ص ٤).